حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

تنــهایی خـودم را بـا
آدم هـای مــجــازی پْــر نــمیــکنــم..

تنــهایـی خــودم رو دوسـت دارم
چـون بــوی نــجـابـت مـیدهــد..

تـنـهایـی عــار نـیـست...
اتمـام حـجـت اسـت...

بـا آغـوش هـای بـی در و پـیـکر..

پیوندهای روزانه

 

 بـر خـود لازم مـی دانـم درنـهایت ادب و احـتـرام

 

تـشکر ویـژه خـود را بـیان نمایم بـه پاس بذل محبت ها و الطاف خالصانه

 

شـما عـزیـزان کـه با حـضور گـرم و صمـیمانه خـود باعث شـدن که

 

بـرای بـار دوم وبــلاگ نـای دل (حـرف دل)

 

در سـال 96 بـعنـوان وبــلاگ بــرتـر شـناخـته بـشـود...

 

  • نای دل

دلم یاد بیست سال پیش کرده هـوای بـستـگان خـویـش کرده

همان موقع که دلها شاد بودند همـه دل زنده و آباد بودند

هم کوی و گذر لطف و صفا بود سـخـن از مهـربانی و وفا بود


قدیما زندگی رنگی دگر داشت زمونه ریتم و آهنگی دگر داشت

یه رنگی بود و لطف و مهربانی سٌـرور و جشن بود و شـادمـانی

قدیما هیچکس نامردی نمی کرد کســی ابـراز دلـســردی نمی کرد

چرا بازار نـامـــردی شلوغه چرا مهر و وفــاداری دروغه!؟


چرا مردم شدند در غم گرفتار دلـم تنگه از این آشفتـه بازار

بگو رحَم و مروتها کجا رفت؟ جوانمردی فتوتها کجا رفت؟

بـرادر بـا بـرادر جنگ داره پدر از بچه خود ننگ داره


جوان تا ظهر زیر رختخوابه پدر بیچــاره در رنـج و عذابه

قدیما که همش حرف پسر بود عـصـای پیــریِ دست پدر بود

اکنون برخی پسرها بی بخارند تعصب مَـردی و غیــرت ندارند

 لعنت به این رسم زمونه به این دنیـای بر عکس وارونه

یکی مـاشیـن میـلیــاردی سـواره یکی دیگر موتور سیکلت هـم نداره

یکی درگیر درد بی علاجه یکی دنـبــال وام ازدواجــه

 

  • نای دل

پیـامبر اکـرم(ص) فرمـودند..

زمـانی بـر مـردم میایـد که نـگه داشـتن دیـن و ایـمان..


هـمانند نـگه داشتن گـلوله آتـش در دسـت است..
.
در آخـرالـــزمـــان...
.
اکثر مردم از خدا نمی‌ترسند.


مردان از زنانشان اطاعت می‌کنند(در امر حرام)

تمام همتشان شکمشان می‌شود.


از هوای نفس پیروی میکنن

از همسرانشان انحرافات اخلاقی می‌بینند

 

و اعــتراض نـمی‌کنند [بـی‌غیـرت می‌شوند]

مَـرد را برای پوشـیده نـگاه داشـتن همسرش سرزنش می‌کنند.

اموال فراوانی در راه غیرمشروع خرج می‌کنند

 

و کـسی بـه آنـها اعــتراض نـمی‌کند.

اگـر پـول کـمی در راه خـدا خرج کنـند، مانع آن‌ها می‌شــوند.
.
دورانی اسـت که بعـضی ها..


دیـن خـدا را چـوب میزنند به قیـمت دنیایشان..


و میـل به زنـدگی آنها را مـست کرده

امر به معروف و نهی از منکر کم رنگ شده..


مـنکـر معـروف را میـکشـد  و تـو ایـن دوره زمـونه اگـر


نهی از منکر کنی جماعتی را


گاهی یه جوری آدم رو میشورند که حتی گرمای تابستون..


تهران هم نمیتونه خشکمون کنه..

.

+برای درک بهتر متن فوق کلیپ حتما مشاهده بشه +

.

 

  • نای دل

وقـتی رانـنده تـاکسی مسافـر شهرستـانی نـاآشنا

 

را در شـهر دور خودش می چرخانـد و دو برابر کرایه میگیرد


ایـن دزدی اســت...

 

وقـتی کـارمند ممـلکت بـه جـای کـار

 

مـیگوید سیـستم قطـعه و بـازی میـکند و فـیلم دانلود میکند


ایــن دزدی اســت...

 

وقـتی بـه جای حل کـردن مشـکل مردم، مـدام وعده میدهید

 

اعـتماد آنـها را می دزدیـد و در ادامه ایـمان

 

و دیـن و بـاورش هـم بـه خــدا کـمرنگ میشود


ایـن دزدی‌ اســت...

 

وقـتی پــزشکی برای «نــفع رسانـدن»

 

به همکار و رفیق رادیـولــوژیست خـود

 

بـیمار بـی خبر از هـمه جـا را بـه او حـواله مـیکنـد


ایـن دزدی اســت...

 

دزدهای تـابلودار دزدهـایی

 

کـه دسـت و پـایـشان را خـالکوبی اژدها میـکنـند،

 

بـه مـراتب از دزدهای کـت و شـلوار پـوش

 

و ادکـلن  زده قـابل تـحمل تـرنــد..

 

  • نای دل

 

بـه مـادرش


فـقط یـک بـار گـفت "عـزیـزم"


آن هـم در شـعر اعـلامیه ی تَـرحـیم بـود...

 

  • نای دل

ازدواج بـا قـیـافه هـای سـاختـگی

 

و مٌـدهای خــیابـانی عــاقـبـتش

 

هـمیـن زنــدگی سَـگی اسـت

 

کـه فـقط طـلاق 'طـلاق' طـلاق

 

ازدواج بـا ایـمان کـنید

 

کـه زیـبایـی اش واقـعی و مـانـدگار اسـت...

 

  • نای دل

مـادربــزرگم کـجاسـت...

 

بـبیـنه بـا گـلیم و پـشتی اتاقـش لـباس دوخـتن..


روحـت شاد که ۳۰ سـال از مُـد روز جلوتر بـودی..

 

سـنجاق مـادر بـزرگ شـد گـوشـواره (اینجا بخونید )

 

ایـنم از پٌـشتی اتـاق مـادر بـزرگ کـه شـده مٌـد..!!

  • نای دل

داعـش و گــروه های تُروریـستی


هـر چـه بـا عَـراق و سُـوریه کـردنـد


بـعضی هــا بَــدتـرش


بـا بیـت المال رفـتار کــردن...

 

نای دل

  • نای دل

یـادش بـخیـر

 

هـر جـمعه خونـه "مادربزرگ" جمـع مـیشدیـم


ریـز تـا درشـت، کـوچک تــا بـزرگ


از هـمهمه‌ی زیـاد، صـدا به صــدا نـمی‌رسـید


آنقَـدَر میگفتـیم و می‌خندیدیم که اصـلاً متوجـهِ گذر زمان نمیشدیم

 

بـوی غـذای مادر بزرگ را تا چـند خیابان آنطرف تر مـیشد حس کرد


روزهای هفـته را روی دورِ تـند میزدیـم تا برسـیم به جمعه


جمعه های بچگی مان را با هیچ روزی عوض نمی‌کردیم

 

گـذشـت و گـذشـت


"مـادربـزرگ" از میـانمان رفـت...دورتـر و دورتـر شدیم


شـاید دیگر در مـاه و یا حـتی در سال یـکبار دورِ هم جمع شـویم


آن هم قـبلش طی می‌کنـیم میزبان اینـترنت داشته باشـد

 

دیگـر از صـدای همهمه خـبری نـیست


همه‌ی سـرها داخــل گـوشی شان هست

 

و جُـک ها و اخــبارِ روز را نـقل قـول می‌کنند


غـذا را از بیرون می آورند و به لـطفِ غــذا کنارِ هم می‌نشـینیم..

 

  • نای دل

 شـیـطان

 

لـذت رابـطه هـای حَـلال را

 

روز بـه روز در چـشم مـا

 

کـوچـک تـر کـرد

 

و لـذت رابـطه هــای حـرام را

 

بُـزرگ و بُــزرگ تَـر کـرد...

 

  • نای دل