حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

تنــهایی خـودم را بـا
آدم هـای مــجــازی پْــر نــمیــکنــم..

تنــهایـی خــودم رو دوسـت دارم
چـون بــوی نــجـابـت مـیدهــد..

تـنـهایـی عــار نـیـست...
اتمـام حـجـت اسـت...

بـا آغـوش هـای بـی در و پـیـکر..

پیوندهای روزانه

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یادش بخیر» ثبت شده است

یاد قـدیما بخیر که صبحونه ها انگور و پنـیر..


از پـدر همه راضی اند از حقوق بخـور نمیر..


اما تعریف پـدر در این زمـونه..


پـدر یعـنی کـار و کار...

 

در شیـفت های بیشمار..


چـون کـه آخـر شـب بـه منـزل میرسد..

 

خسـته اما با لـبانی خـنده بار

جـای چـای و یـک خـدا قـوت بـه او

 

مـیشود صـد لـیست در پـیشـش قـطار


آن یـکی مـیخواهـد از او شـهریـه

 

ایـن یـکی هـم کـفش و کـیفی مـارک دار..

هـر چـه میـگوید جیـبم خالیست..


نعره می آید به ما مربوط نیـست مـا مگر گفتیم ماها رو بیار..!

 

  • نای دل

بـچه بـودم بـادبـادکای رنـگی،دلخـوشی هـر روز و هر شبم بود

 

خـبر نـداشتم از دل آدمـا،چـه بـی بـهونه خـنده رو لبم بـود

 

کـاری به جز الک دولک نداشتم،بچـه بودم به هـیچی شک نداشتم

 

بـچه بـودم غـصه وبـالم نـبود،هیـچکی حریـف شـور و حالم نبود

 

بچـه کـه بـودم آسـمون آبـی بـود،حـتی شبـای ابــری مـهتابی بود

.

+برای درک بهتر متن فوق کلیپ حتما مشاهده بشه +

.

  • نای دل

ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘـﺎﻱ کـسی ﺟـﻠﻮ ﻛـﺴﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒـﻮﺩ


 ﻭﻟـﻲ ﭘـﺸﺖ  ﭘـﺎ ﺯﺩﻥ ﻫـﻢ ﻧـﺒـﻮﺩ

 

ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣـﺮفـی ﺗــﻮی ﺩﻟـﻬﺎ ﻧﺒـﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴـﭻ


 ﺣﺮﻓــﻲ ﻫﻢ  ﭘﺸـﺖ ﺳــﺮ کـسی ﻧـﺒـﻮﺩ

 

 قـدیـما شبا بـالا پـشت بـوم میـخوابـیدیم و ستــاره ها


 رو می شمردیم ودلـمون به وسعت یـه آسمـون بـود

 

 ایـن روزهـا چشـم میـندازیم بـه سقـف محقر


اتـاقـمون و گــرفتاری هـامونــو می شـمریـم ...

 

قـدیـما اگـه نـون و تـخم مرغ تـموم میشد ، راحـت


مـی پـریدیـم و زنـگ همسایه رو هر سـاعتی از شبانه  


روز می زدیـم و کـلی بـاهاش می خـندیدیم ...

 

 این روز ها اگه هـمزمان ، درب واحـد اونـا بـاز شه


بـر میگردیم تـا کـه مجبـور نـشیم باهاش سلام علیک کنیم..

 

  • نای دل

می خـواهـم بـرگـردم بـه روزهـای کـودکی

 

آن زمـان هـا کـه پـدر تـنها قهرمان بود


عـشق، تـنها در آغــوش مـادر خلاصه مـیشد...

 

بـالاتریـن نـقطه ى زمـین شـانه های پـدر بود


و تـنها دردم


 زانـو هـای زخـمی ام از تـوپ بازی در کوچه بود

 

یـادش بـه‌ خـیر بـچگی‌هــا...

 

 هــرکجـای خــونه خــوابت میـبـرد

 

یـکی مـی‌اومد روت پـتو می‌کــشید و صـبح می‌شد..

 

  • نای دل

در گذشـــته...

 

ازدواج دلیل و برهان نمیخواست..

 

ازدواج ها سـاده بود مجلس عروسیا کـارتی نبود..

 

چشـمه سـادگی در ازدواج کـردن از زمـین می جـوشید..

 

پـدر عـروس میـگفت..

 

تـو داماد منی مـن شـک نـدارم.. نـیازی دیـگه بـه مـدرک نـدارم..

 

شـود ایـن ازدواج را بـا سیـکل هـم جـلود بُـرد..

 

نیـازی نیـس بـه دانـشگاه آکسـفورد..

 

امــروزه جالب شده..

 

دعواست بر سر نرخ مهـریه و چـشـم"هـم چشـمی ها..

 

خـواستگـاری کـه بَِـری میـگن کـه...

 

بـیاور مـدرک تحصـیلی ات را.. گـواهی نـامه پی اچ دی ات را..

 

پـدر بـایـد ببـیند دکتـرایت.. زمـانـه بـد شـده جـانـم فـدایت...

 

  • نای دل

یـادش بـخـیر قــدیما کـه..

 

بـی کلاس بـودیـم بـیشـتر دورهـم بـودیـم و چـقدر خـوش میـگذشت

 

و هـر چـقدر بـا کـلاس تـر مـیشیم از هـمدیگه دورتر مـیشـیم.

 

قـدیما کـه بـی کـلاس بـودیـم..

 

 مـوبایل و تلـفن نـبود و واسـه رفـت و آمـد وسیله شخـصی نبود

 

همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پـذیرایی از مهمونا بـود خوشحال میشدیم

 

چـون مهـمون میـومد و بـه ســادگی مهــمونی بــرگزار مـیشد

 

 چــون بـی کلاس بــودیـم..

 

آشپزخونه ها اوپن نبود و گازهای فردار و ماکروفر نبـود و از فست فود خبری نبود

 

ولـی همیشه بـوی خوش غـذا آدمو مـست میکرد و هر چند تا مهمون هـم که میومد

 

همــون غــذای موجود رو دورهم مـیخوردیم و خـیلی هـم خوش میگذشـت.

 

تــازه چــون بـی کلاس بـودیـم..

 

میـز نـاهارخوری و مُبل هم نـداشتـیم و روی زمـین و چهارزانـو کنار هم مینشستیم

 

و میگفـتیم و میـخندیـدیـم و با دل خوش زنــدگی می کردیم

 

لعـنت بـر ایـن کلاس که ما آدما رو اینـقدر ازهم دور کـرده و اینقدر اسـیر کلاسیم

 

کـه خیـلی وقــتا خـودمونم فــراموش می کنــیم!!


  • نای دل

یـک دورهـمی ســاده از جـنـس قـدیـمی...

 

بــوی نـفـت تـو عــلاء الدیــن...

 

گــرمای پـاهات زیـر کُــرسـی...

 

و صـدای قُـل زدن خُـورشـت تـوی دیـگ مَـسی...

 

  • نای دل

 

قــدیـما...

 

ایــن بـخـاری هـای عــلاءالدین آدمـا رو...

 

 

دور هــم جـمـع مــیکرد الان شـده وای فای...

 

  • نای دل

قــدیـما..!؟


یـه پـنجـشـنـبه ؛ جـمـعه بــود..


یــه خــونــه مــادربــزرگی بــود..


ولـی ایــن روزها کــه پـر از تـعـطیـلیه..!؟


امــا کــو مــادربــزرگ ..؟


کــو اون فــامـیـل ..؟


کـــو اون خــونــه ..؟

 

بــا هــم بـودنــها را قـــدر بـدانیـم..

 

  • نای دل

قــدیـما یــادش بــخیـر...

 

وقتی بهترین اسباب بازی هامون..


لـوکـس یـا خـریـدنـی نـبـود ...

 

وقـتی یـه لاسـتیـک کـهـنه ی دوچــرخه..


و یـک تـکـه چــوب تـمـام روزمــون رو پُـر..


از شــادی و شـــور و نـــشـاط مــیــکرد ...

 

گــاهی بــا تـعـجـب از خــودم میـپـرسـم..


اون روزهــا کـجــا رفـــت ...

 

 هــنـوز بــاورم نـمـیشـه..


اون روزهــا دیــگه بــر نـمـیـگــرده ...

 

  • نای دل