حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

حــــــرف دل

تنــهایی خـودم را بـا
آدم هـای مــجــازی پْــر نــمیــکنــم..

تنــهایـی خــودم رو دوسـت دارم
چـون بــوی نــجـابـت مـیدهــد..

تـنـهایـی عــار نـیـست...
اتمـام حـجـت اسـت...

بـا آغـوش هـای بـی در و پـیـکر..

پیوندهای روزانه

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پدر» ثبت شده است

بـه هـمسـرم خـواهـم گـفت کـه

 در زمـانه اى کـه مَـردم بـراى پُـر کـردن وقت خـود با

 

نـامحـرم سخـن میگفـتند مـن درد تـنهایى را تحـمل میکردم

آن هـم در این عـصر ارتـباطـات...


گـاهى آنقـدر فـشار تـنهایى زیـاد بـود که گمـان میکردم

 

یـک سربـاز تـنها در نقـطه صفـر مرزى مشغـول خدمـتم...

و تـو ایـن تنهـایى را بـه پـاى بـى عرضـگى من ننویـس


مـن بـراى تـو و جـایگاه تـو ارزش قـائل بــودم


و هـمین طـور بــراى دلـم (قلـب حرم خـداست)


خـواهم گـفت به جـاى عَـرق ریـختن بـراى بـازو بزرگ کردن

 

عَـرق ریخـته ام تـا تکیـگاه محـکمى بـراى تـو بشـوم.

خـواهم گـفت آن زمان که حجاب تو چادرت بود حجاب من پلک هایم


چــون اعـتقاد دارم حجـاب بــاید دو طــرفه باشــد

خـواهم گفت زمانى که پسـران به دلگرمى از جیـب پدرشان ازدواج میکردند

 

مــن به دلـگرمى دعـاهــایى کـه کنـار پنــجره فـولاد کردم جلو آمدم

 

  • نای دل

یاد قـدیما بخیر که صبحونه ها انگور و پنـیر..


از پـدر همه راضی اند از حقوق بخـور نمیر..


اما تعریف پـدر در این زمـونه..


پـدر یعـنی کـار و کار...

 

در شیـفت های بیشمار..


چـون کـه آخـر شـب بـه منـزل میرسد..

 

خسـته اما با لـبانی خـنده بار

جـای چـای و یـک خـدا قـوت بـه او

 

مـیشود صـد لـیست در پـیشـش قـطار


آن یـکی مـیخواهـد از او شـهریـه

 

ایـن یـکی هـم کـفش و کـیفی مـارک دار..

هـر چـه میـگوید جیـبم خالیست..


نعره می آید به ما مربوط نیـست مـا مگر گفتیم ماها رو بیار..!

 

  • نای دل

بــرای مــادرامـون تـو قـسمـت...

 

شـغل مـادر بـایــد بـزنـیم بـساز بـفروش..


بـا دارو نــدار پــدرا مــیسـازن...

 

در صـورت لــزوم طــلاهـاشــونم میـفروشن...

 

  • نای دل

پــدر اگه پــولدار اسـت..


هـمه جـوانـیش را داده..


و اگـر بـی پـول اسـت همه زنـدگیـش را داده..


تـا نـانی لای سـفره بـذاره و تــو بـزرگ شـوی..


وبـرایش همیـن بـس که بـگویند سـر سـفره پـدرش بزرگ شده..

 

  • نای دل


هــر روزخــانه ﺭﺍ ﺟــﺎﺭﻭ میـکشد..


ﭘــﻮﮐﯽ ﺍﺳﺘــﺨﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻗــﺎﯾﻢ مــیکند!


ﺭﻧـــﮓ ﺩﮐـﻤﻪ ﻟـﺒﺎﺳــﺶ ﻓـــﺮﻕ دارد..

 

هیــچوقت ﺍﻟﻤـﭙـﯿﮏ نــرﻓﺘﻪ ...


امــا یــک ﻗـــﻬﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ!

 

"مـــادرم" را مــیگویــم !

 

  • نای دل

سـاده نـوشـتـیـم  بـابـا نـان داد...

 

امـا نـفـهـمـیـدیـم بـابـا بـرای نـان...

 

تـمـام جــوانـی اش را  داد...

 

  • نای دل

پــدر..

 

هـمان کـسی اسـت کـه لـرزش دسـتـش..


دیـگه چیـزی ازچــای تـوی استـکان بـاقی نگـذاشتـه..

 

ولـی بَـهـت میـگه بــه مــن تکــیه کــن..

 

و تــو انــگار کـوه را پـشــتـت داری..

 

  • نای دل

فـاصلـه گـرفتن ...


از کـسانى کـه دوستـشان داریـم


بـى فـایــده اسـت!


چــرا کــه زمـان بـه مـا نـشان خواهـد داد؛


هیـچ جـانـشیـنى ...


بـراى آن هـا وجـود نـخواهـد داشـت!

 

 

  • نای دل

نفرین میکـرد بچه های به ظاهر مؤمنش رو

 

نیاز به مراقبت داشت،میگفت فقط سالی یکبار باهام تماس میگیرن!

  دلــش خــون بــود!

 

پ ن:

عاق والدیـن یکی از گناهانیه که انسان در

همیـن دنیا عذابش رو میبینه و به آخـرت نمیرسه...

 

  • نای دل